موضوعات
آرشيو وبلاگ جوکستان از در خنده :
غضنفر تو ژاپن راننده ی تاکسی میشه...
هرکی براش دست بلند میکنه میگه شوخینکن دیگه... تورو الان رسوندم !
به سلامتی اون پسری که وقتی تو خیابون نگاهش به
یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه
پایین میگه برم جلوتر بهترشو گیر میارم!!!
یه عمر رفتیم سینما آخر نفهمیدیم دسته های صندلیش ماله خودمونه یا بغل دستیمون!
هر وسیله که مثل ساعت دقیق کار میکند ، تنها در شرایط زیر خراب خواهد شد:
1-هنگامی که به آن نیاز حیاتی دارید.
2-هنگامی که میخواهید با عملکرد مناسب آن جلوی دیگران پز بدهید.
3-دقیقا از روزی که گارانتی آن تمام میشود.
4-وقتی قصد فروش آن را دارید !
5-هنگامی که فقط برای لحظه ای با خود فکر کردید که چقدر از داشتن این وسیله راضی هستید
يه تهرانيه و آبادانيه رو داشتن اعدام ميگردن تهرانيه مثل بيد ميلرزيد
آبادانيه با خونسرديه تمام نگاهي کرد به تهرانيه و گفت: کا مگه بار اولته!!؟
به غضنفر ميگن زنتو بيشتردوست داري ياخرتو؟ميگه خدا ازت نگذره دو دلم کردی
حـتــی اگـــــه دیوید بکام رو هم اشانتیون بزارن رو برگ رأی من یکی که تا زنده ام دیگه رای نمیدم...این از من.
پی نوشت: جنیفرلوپز جای بررسی داره البته :))
آقا یکی نیست بگه واسه روبوسی باید دوبارماچ کنیم یا سه بار؟تا اینقد ضایع نشیم؟والا
تنها جایی که می بینی یکی ، 10، 15تا هندونه یجا می خره ، کتاب ریاضیه..!!
هیچگاه نه کسی رو ببخش نه فراموش کن، سر فرصت بزن لهش کن..! \"دکتر علی شریعتی با اعصاب خراب\"
شنبه 6 اسفند 1390برچسب:, :: 9:50 :: نويسنده : علی کاظمی
میدونید هزینه یه ماتیک برای خانمها چقدره ؟ بله 400000 تومان !!!!!!!
6000 تومان رو میدن ماتیک میخرن و 394000 تومان دیگه رو لباس وکفش و کیف و اینا ......
که با رنگ ماتیکشون ست در بیاد ..
بچه خواهرم داشت با يه دختر بچه كه دوست مهد كودكش بود ميومد.
بهش ميگم: وقتي با ياري پس چي كم داري؟
برگشته ميگه خونه خالي
منو ميگي :))
رفتم حموم دوش بگیرم لباسامو که در آوردم دیدم یه سوسک رو دیوار حمومه دمپایی برداشتم بزنم رفت لای در. درو باز کردم دیدم داره میره تو اتاق.خلاصه پریدم بیرون و زدمش(موقع زدن هم ی فحش بد بهش دادم).یهو سرمو بلند کردم دیدم من لخت و بابام وایستاده داره با تعجب نگام میکنه.
منو میگی:||||
بابام ماه به ماه بهم زنگ نمیزنه ، امروز زنگ زد تا جواب دادم سریع قطع کرد ، یهو دیدم اس ام اس داده میگه : بر ندار میخوام پیشوازتو گوش کنم ... !! منو میگی :|
چیزی لذت بخش تر از زدنِ بچه ی لوس مهمون، دور از چش ننه باباش نیست :D
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 22:39 :: نويسنده : علی کاظمی
يادتونه بچه که بودیم موقع درست کردن کتلت مامانمون یه دونه کتلت کوچیک واسمون درست میکرد می داد بهمون.......... ..:-))
افسوس!
افسوس كه گذشته بر نميگرده
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 22:35 :: نويسنده : علی کاظمی
چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه میخوردم. ناگهان پدرو مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که:« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر». رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید: « مدرک تحصیلی ات چیست »؟ گفتم:« دیپلم تمام »! گفت:« بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشوبرو دانشگاه ». رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم.........ب رگشتم ؛ رفتم خواستگاری؛ پدر دختر پرسید:«خدمت رفته ای»؟ گفتم:« هنوز نه »؛ گفت:« مردنشده نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی ». رفتم دو سال خدمتسربازی را انجام دادم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ مادر دختر پرسید:« شغلت چیست»؟ گفتم: « فعلا کار گیر نیاوردم »؛ گفت:« بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار». رفتم کار پیدا کنم؛ گفتند:« سابقه کار می خواهیم »؛ رفتم ساب...قه کار جور کنم؛ گفتند:« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم ». دوباره رفتم کار کنم؛ گفتند: « باید سابقه کار داشتهباشی تا کار بدهیم». برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم: «رفتم کار کنم گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی ». گفتند:« برو جایی که سابقه کار نخواهد». رفتم جایی که سابقه کار نخواستند. گفتند:« باید متاهل باشی ». برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم:« رفتم جایی که سابقه کار نخواستندگفتند باید متاهل باشی ». گفتند:« باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی ». رفتم؛ گفتم:«باید کارداشته باشم تا متاهل بشوم». گفتند:« باید متاهل باشی تا به توکار بدهیم ». برگشتم؛ رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم
سوم راهنمایی که بودم چون میرفتم کلاس فوتبال کمتر میرفتم مدرسه . بعد بابام واسم معلم خصوصی گرفته بود . امتحان ریاضی گرفتم 9/5 . بعدش به خانوادم نمی گفتم که گیر ندن واسه فوتبالم . یه روز دوربین بردم مدرسه که از رفیقام فیلم بگیرم بعد دوربین رو دادم دوستم . داشت فیلم میگرفت . اومدم خونه شاد و خندان بابام گفت فیلم رو بزار . ما هم فیلم رو گذاشتیم وسطای فیلم بود که دوست بیشعورم تو فیلم گفت اقای امیری علی امتحان ریاضی گرفته 9/5
منومیگی:|
(بابام نمیدونست بخنده یا با من دعوا کنه تو روحه اینطور رفیق)
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 22:21 :: نويسنده : علی کاظمی
رفتم پیش بابام .میگم بابا در این مربارو بازکن .
یه نگاه عاقل اندر سفیهی کرده میگه : این همه درس خوندی در یه مربارو نمیتونی باز کنی ؟!!
منو میگی : ا
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 22:18 :: نويسنده : علی کاظمی
تو اتوبوس نشستم ،با راننده گرم گرفتم ازم پرسيد چي خوندي؟
گفتم: كامپيوتر
برگشته میگه ميتوني يه سي دي آهنگهاي باحال واسم بزني
,
منو میگی :|
یه مَثَل ایرانی هست که میگه
عمر دست خداست، پراید وسیله است!
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 21:56 :: نويسنده : علی کاظمی
جلوی دانشگاه با دوستم به یه پرادو تکیه داده بودیم ، یه دختره اومد گفت میشه منم به ماشینتون تکیه بدم ؟
رفیق ماام یه قیافه ای گرفتو گفت : نه الآن میخوایم بریم
.
.
.
.
.
بعد دختره با ریموت در پرادو رو باز کرد سوار شد رفت
مارو میگی :|
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 21:50 :: نويسنده : علی کاظمی
خوهرزاده : دایی قول میدی از پای لپ تاپ پا شدی من بشینم ؟
من : اره دایی .
خواهرزاده : قول دادیا !
من : باشه عزیزم . قول دادم
(2 دقیقه بعد )
خواهر زاده : دایی جون میای به من آب بدی ؟
من - اره .
(بلند شدم)
خواهر زاده : هه هه هه - بلند شدی - الان نوبت منه
منو میگی :|
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 19:39 :: نويسنده : علی کاظمی
اصلا نسل ما فقط میتونه با کامپیوترش زندگی کنه
هر شبی که پیش خانواده نشستیم بحثمون شد!...........
کی آدامس میخواد؟ میخوام آدامسمو بندازم دور!
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 19:29 :: نويسنده : علی کاظمی
هی میگن فرار مغزها , فرار مغزها............... !
آدم وقتی برنامه بفرمایید شام رو نگاه میکنه میبینه بیشتر مهاجرت بی مغزها بوده تا فرار مغزها !.!
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 19:22 :: نويسنده : علی کاظمی
دختره میگه واسه من مادیات اصلا مهم نیست.
.
.
.
.
.
.
..
.
.
پرادو رو که میبینه دست و پاش شل میشه!!
میگن تو بهشت هرچی غذا های خوشمزه و چرب تر بخوری به جای اینکه چاق و بیریخت بشی هیکلت رو فرم تر میاد تازه وقتی جیش داری لازم نیست بری دسشویی همین طور که داری راه میری میتونی جیش کنی یه حس توپ بهت دست میده دیدم که می گما !!!
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 17:35 :: نويسنده : علی کاظمی
اگر وقت نمی کنید اخبار صدا و سیما را نگاهکنید زیاد ناراحت نباشید. خلاصه اخبار صدا و سیما به شرح ذیل است:
>عراق: ناامنی + بمب گذاری
>افغانستان: نارضایتی مردم از سربازان آمریکایی
>عربستان: توطئه
... >تونس، مصر، یمن: بیداری اسلامی
>اروپا: رکود + فقر + گرسنگی
>سوریه: حمایت قاطع مردم از بشار اسد
>آمریکا: خشونت + فلاکت + فساد
>ونزوئلا: رضایت مردم از هوگوچاوز
>ایران: شکوفایی + فن آوری + مانور جنگی
>خداوکیلی اگه بجز اخبار فوق، چیز دیگه ایشنیدید به ما هم بگید
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 17:35 :: نويسنده : علی کاظمی
یه مـــــــــــَــ ــــــــرد
لباساش به دو دسته تقسیم میشه :
1) کثیف
2) کثیف ولی قابل پوشیدن!
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 17:35 :: نويسنده : علی کاظمی
با یه حساب سر و انگشتی میشه فهمید خرج پوشک بچه های الان اندازه خرج کل زندگی بچه ها دهه شصتی از زمان زایمان تا ورود به دانشگاه بوده ...
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 17:35 :: نويسنده : علی کاظمی
لیست مخاطبین تلفن یک دختر
مامی
پاپی
امیر
امیر 2
... امیر عشقم 3
امیر 4
ابجی
عباس
عباس 1
عباس عشقم 2
عباس 3
خاله مهتاب
سعید
سعید عشقم 1
سعید عشقم 2
سعید عشقم 3
سعید 4
خاله اقدس
علی
علی 1
علی 2
علی عشقم 3
علی 4
--------------- --------------- ----
لیست تلفن یک پسر
بابا
مامان
خواهر
محسن
دایی
عمه
سحر عشقم
جواد قلیون
اصغر کباب
خاله 1
خاله 2
خاله 3
بابک گلابی
تدريس استاد :
1+1=2
تمرين :
...
??x + 47x = 102x
سوال امتحان :
????????.(x^2(3 454x+84) + 8343x.(x-???).( ???-x + e^(-ti?) sin? sin^(-1 ? lim?(n??)??(1+1 /n)^n ? ? A ?r^2=؟
یک توصیه بهداشتی
.
.
.
.
عزیزم اگه الآن پشت کامپیوترت قوز کردی ،کمرتو صاف کن ;)
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 17:35 :: نويسنده : علی کاظمی
هيچ لذتي بالاتر از اين نيست ...
که جواب تلفن هاي کسي رو ندي ، که قبلا جوابتو نميداد ... ! قبول دارید؟؟؟
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 17:35 :: نويسنده : علی کاظمی
یکی از بزرگترین حسرتام مال وقتیه که:
میرم خونه ی کسی واسش کیک خامه ای میبرم!
بعدش تا آخر مهمونی منتظر میشم
بلکه یه تیکشو بیاره با چایی بخوریم!
ولی نمیاره لعنتی ..!
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 17:35 :: نويسنده : علی کاظمی
از هر 2 تا تبلیغ تلویزیون یکی تبلیغ بانکه ، ولی مردم هر روز فقیر تر میشند
از هر 2 روز هفته یکیش تعطیله اما باز مردم افسرده تر میشند
از هر 2 نفر توی خیابون یه نفر لیسانس داره اما باز مردم بیکار تر میشند
از هر 2 تا خونه یکیش نوسازه اما مردم باز بی خانمان تر میشند
از هر 2 نفر یکی دماغش رو عمل کرده اما باز قیافه ها زیبا نمیشند
از هر 2 نفر یکی حاجی شده اما باز مردم بی خدا تر میشند!
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 17:35 :: نويسنده : علی کاظمی
تنها ملتی هستیم که کاربرد سوم جوراب زنانه را جز پوشیدن و سر کردن برای سرقت از بانک کشف کردیم... گذاشتن آن سر شیر آب!... برگرفته از سخنان مشایی در دیدار از کارخانه دنیستریکو
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 17:35 :: نويسنده : علی کاظمی
پیشنهاد میکنم اینو بخونید خیلی زیباست
۶ سالمه ... با اینکه سرما خوردم اما اومدم تو کوچه ... چند روزی میشه که مامان خونه نیست ... چشاش خیلی قشنگه ... روشنه ... ولی هیچوقت منو تو بازی راه نمی ده ...
۱۷ سالمه ... مامان واسه همیشه ما رو ترک کرد ... یعنی بابا رو ترک کرد ... لیلا بازمقهر کرده ... جدیدا خیلی بی رحم شده ... هرچی دلش می خواد میگه ...
۲۴ سالمه ... صدای موزیک همسایه داره دیوونم می کنه ... به سلامتی لیلا خانوم عروس شده... دوست داشتم ببینمش ... هی ...
۳۱ سالمه ... بابا به رحمت ایزدی شتافت ... شوهر لیلا می خواست خونه رو بخره ... دو برابر قیمت ... ولی واسه اینکه حرصش در بیادندادم ...
۴۶ سالمه ... خونه ... کله پزی ... اداره ... چلوکبابی ... اداره ... خونه ... حتی جمعه ها !
۵۲ سالمه ... پسر لیلا کارمند منه ... پدرسگفتوکپی باباشه ...
۶۱ سالمه ... یه بارون ساده بهونه خوبی بود که هیچکس سر خاک من نباشه ... به جز یه نفر ... عینک دودیش نمی ذاره چشای روشنشو ببینم ...
جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, :: 11:55 :: نويسنده : علی کاظمی
دخـــــتر : عزیــــزم! من دیـــگه دارم یخ میزنـــــم!
پســــــر : الهی فدات بشم مـــــــن!
.
.
.
.
.
یه 5 دقیقه ی دیگه م صبر کن، بعدش کاپشنتو بهت پس میدم
دخــــــتر: |:
|
||
![]() |